
کابوس های آشفته همت بلوچی برای روح الله شهدادنژاد و محمود قانعی!(قسمت دوم)
تعبیر خواب اول همت او را به منطقه میجان کشاند و سهمش پرتقال ناول کوهستان شد و منتظر پیغامی از مرکز بود که خوابش برد .
خواب بعدی همت در حالی شروع میشود که وحدت عیدی را از زمین بلند میکنند و آبی بر سر و رویش میزنند و به هوش می آید و خطاب به قانعی میگوید سهم تو از پسته ای که در سرزمین من روئیده صفر خواهد بود.
که ناگهان دوباره آن مرد رشید ، موی جو و گندمی که نامش عطاپور است بلند صدا میزند یک لحظه ساکت باشید و همه ساکت میشوند.
که میگوید مشکی را به بم برگردانید و الان محسن ایزدی میرسد.
مشکی با حالتی نگران به سوی بم برمیگردد و سه شبانه روز در بخشداری دهبکری اتراق میکند بطوریکه میثم عباس زاده بخشدار دهبکری نامه ای به عطاپور معاون سیاسی استاندار میزند و برای حفاظت از او کسب تکلیف میکند.
طبق زمزمه های در گوشی که همت میشنود ، عطاپور با خشم و حشم به قلعه گنج و منوجان میروند و کهنوج و ایزدی ایستگاه بعدی آنان میشود.
همت تلفنش را برمیدارد و به روح الله شهدادنژاد تماسی میگیرد که ای برادر کجا میروی منزل من و تو عنبرآباد است.
و ادامه میدهد که ارزوئیه و بافت متعلق به مردم سردسیر است و من و تو گرمسیری هستیم حالا ما چند روزی میجان بودیم کسی خبری ندارد عطاپور را رها کن و بیا فکری کنیم .
شهدادنژاد به همت میگوید تلفنی نمیتوانم بیا واتساپ که همان لحظه پیامی میفرستد به همت ؛
سلام همت جوش نزن برادر ببینیم تکلیف این جشنواره یزدان چه میشه و بعد از آن فکر کنم تصمیمی گرفته خواهد شد.
همت در جواب شهدادنژاد ؛ مطمئنی، منم دیدم که مجید داوری همین میگفت .
البته این یزدان خرابیه ، احتمالا هفته بعد هم جشنواره شتر و هفته بعد هم به استقبال نوروز و جشن های نوروزی و استاندار عنبرآباد را فراموش کند و سرمان کلاه برود .
روح الله در پیامک بعدی ؛ فعلا من حواسم به عطاپور هست تو هم مرتب پیام تبریک اعیاد بفرست برای بهنام سعیدی ، راستی شماره یاسر سلیمانی نماینده بافت ، رابر و ارزوییه نداری؟
همت در پیامک بعدی ؛ نه ندارم ولی از دکتر بهنام بگیر .
روح الله شهدادی ؛ برو بابا حوصله داری
و همت در ادامه تماسی میگیرد به قانعی و میگوید ای مسلمون چرا چسبیدی ور کهنوج اینم ایطو شد.
بیا برو رودبار را بچسب
که قانعی در جواب میگوید من که رودبار بودم چطور دوباره برگردیم .
همت میگه کندراتی رودبار و زهکلوت و جازموریان با هم بردار .
قانعی میگه ؛ بچه عجب حرفیت زد .
در همین دار و ندار در خواب تلفن همت زنگ میخورد و همت از خواب میپرد که آنطرف خط محمد حجتی بوده .
همت میگه ای برادر چه وقت زنگ زدن هست و نگذاشتی نعیین تکلیف بشویم .





