
ماکان جان… بایِ ذنبٍ قُتِلت؟
«بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ؟» به کدام گناه کشته شد؟
طلبه جیرفتی ؛ امروز این پرسش، نه فقط برای ماکان نصیری، بلکه برای همه کودکان میناب و همه کودکانی است که رؤیای مدرسه، دفتر، مداد رنگی، پارک و تاب را در دل دارند.
ماکان، دانشآموز کوچک مدرسه میناب، باید صبحها با کیف مدرسهاش راهی کلاس میشد؛ باید زنگ تفریح میخندید، با دوستانش بازی میکرد و آیندهاش را میساخت. اما امروز، حتی از پیکر کوچکش نیز نشانی نمانده است.
ماکان جان… تو مگر چه گناهی کرده بودی؟ مگر سهم یک کودک دبستانی از این دنیا، موشک و آوار است؟ مگر جای کودک، قبرستان است یا پارک، مدرسه و زمین بازی؟
کودکان، پیامآور صلحاند؛ نه سرباز جنگ. آنان حق دارند زیر آسمانی آرام بزرگ شوند، نه در میان صدای انفجار.
و ما… شرمندهایم. شرمنده نگاه معصوم تو. شرمنده رؤیاهای نیمهتمامت. شرمنده پارکهای میناب که دیگر نتوانستند میزبان خندههایت باشند.
نام ماکان نصیری، یادآور این حقیقت تلخ خواهد بود که هیچ کودکی نباید قربانی خشونت شود.
جهان، زمانی انسانیتر خواهد شد که جان کودکان، فراتر از هر اختلاف و هر جنگ، محترم شمرده شود.
ماکان جان… خواب آرامت، آرزوی ماست؛ و آرزو میکنیم روزی هیچ مادری، هیچ پدری و هیچ شهری، داغ کودکی چون تو را بر دل نداشته باشد.





