جایگاه عقل در سلوک رضوي

جایگاه عقل در سلوک رضوي
حجت الاسلام حبيبي
از موضوعات بسيار مهم در روزگار ما، تبيين نسبت ميان عقلانيت و دين است. عقل و عقلانيت در مکاتب مختلف فلسفي، داراي تلقيها و کارکردهاي متفاوتي است. تلقي و کارکرد عقل نزد فلاسفه پيشا سقراطي تاحدي متفاوت از ديدگاه سقراط و افلاطون درباره عقل است، چنانکه ارسطو تلقي و کارکرد ديگري براي عقل درنظر ميگيرد و فلاسفه قرون وسطا نيز کارکرد متفاوتي را براي عقل قائلند.
همچنين عقل نزد فلاسفه مشاء، داراي کارکرد خاصي است، غير از کارکرد عقل نزد اشراقيون. تجربهگرايان و عقلگرايان غربي، از عقل يک معنا يا برداشت واحد ندارند.
کانت نيز معنا يا برداشت خاصي از عقل دارد و و ظايف خاصي را براي آن برميشمرد. اين قبيل اختلافات در ميان فلاسفه تحليلي، اگزيستانسياليستها و پسامدرنها نيز ديده ميشود.
اجمالاً ميتوان دو تلقي رايج براي عقل و عقلانيت درنظر گرفت؛ عقل فلسفي محض و عقل عام بشري. رايجترين تلقي از عقل فلسفي محض، همان «عقل استدلالي و برهاني» است که فلاسفه کلاسيک عقلگرا و فلاسفه اسلامي از آن بهره گرفتهاند.
اين عقل، بر دو قسم است عقل نظري که به کار تأملات نظري و غيرکاربردي ميآيد و عقل عملي که در مسائل عملي و کاربردي مورد استفاده قرار ميگيرد.
اما عقل عام بشري (که از آن به فهم عام نيز تعبير ميشود)، عقلي است که «نزد همگان داراي اصول نظري فطري ضروري و قواعد عملي و اخلاقي غيراکتسابي» است. طبعاً اين معنا از عقل، براي عموم مردم آشناتر است.
با اين حال به نظر ميرسد اين دو عقل کاملاً و به گونهاي دقيق از يکديگر متمايز نيستند بلکه گاه لازم و ملزوم يکديگرند.
متفکران شيعي اعم از فلاسفه، متکلمان، اصوليون و عرفا، عقل و عقلانيت را داراي ويژگيهاي مهمي چون حجت باطني در کنار حجت ظاهري که پيامبران(ص) و معصومان(ع) هستند میدانند.
عقلانيت، يک امر تشکيکي و ذومراتب است در برخي از مسائل، حجيت تام و کامل دارد و در برخي ديگر از مسائل رأساً (مستقلاً و بهتنهايي يا فارغ از وحي يا نقل)، فاقد حجيت است؛ در برخي مسائل ديگر نيز از حجيت نسبي برخوردار است. و همانطور که علم و معرفت، از نتايج عقل است، ايمان نيز از نتايج عقل و قوه مدرکه و نظام معقولات آن است.
در اسلام اساس دين و ايمان با عقلانيت همسو است برخلاف مسيحيت کاتوليک که عملاً به گونهاي از تقابل عقل و دين تن داده بود.
عقلانيت ديني در اسلام گاهي به جايي ميرسد که حتي رشد و شکوفايي عقلانيت به عنوان آرمان ديني و هدف انبياء معرفي ميشود.
از منظر پيشوايان دين اسلام، خداوند پيامبرانش را در ميان مردم مبعوث ساخت و پي در پي رسولان خود را به سوي آنان فرستاد، تا پيمان فطرت خداجو را از آنان خواستار شود و نعمتهاي فراموش شده را به ياد آنان آورد و با ابلاغ دستورات خداوند، حجت را بر آنها تمام کند و گنجهاي پنهاني عقلها را آشکار و شکوفا سازد
بدين جهت است که عقلانيت در ادبيات ديني اسلام ارج و شرافتي ويژه دارد تا جايي که به عنوان پيامبر دروني و حجت باطني و کانون ديانت معرفي شده است؛ به اين معنا که اگر کسي کمبودی در عقلانيت داشته باشد، به همان ميزان در ديانت خويش نيز دچار نقصان است.
بر اين اساس است که در ادبيات ديني، ديانت و عقلانيت در يک سو و شيطنت و جهالت در سوي ديگر هستند.
باري نگاه حکيمانه به جهان و آثار آن و نيز به انسان و افکار و رفتار او در مقايسه با ساير نگاهها از جذابيت و ماندگاري خاص خود برخوردار است حتي نگاه عرفاني اگر ريشه در عقلانيت نداشته باشد سر از تعصب و خرافه پرستي درميآورد.
در نگاه خردمندان که رويکرد چيستي، چرائي و چگونگي اساس مشي آنها را تشکيل ميدهد هر امر معطوف به برخورداري از عقل وخرد معني ميدهد.
در اهميت عقل همينقدر بس که علاوه بر ابزار سنجش و ارزيابي انسان، براساس انديشههاي وحياني مبناي خلقت با آفرينش عقل و مديريت عالم با مباني عقلائي و عالم معاد با معيار عقل اندازهگيري ميشود به اين آيات و روايات دقت فرمائيد:
– ان شر الدواب عندالله الصم البکم الذين لايعقلون (بدترين جنبندهها در پيشگاه خدا کسان کور و کر و بيعقل و انديشه هستند – آيه 22 سوره انفال)
– لو کنا نعقل او نسمع ما کنا في اصحاب السعير (اگرعقلانيت پيشه ميکرديم و مطالب را گوش ميکرديم همنشين دوزخيان نبوديم. – آيه 10 سوره ملک)
– اول ما خلقالله العقل، اول مخلوق باري تعالي عقل است. – [بحار الأنوار 8/97/1)
– العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان (خداوند رحمان با عقل پرستش ميشود و بهشت با آن به دست ميآيد – الكافي، ثقة الإسلام كلينى، ج1، ص11.)
– ⬅️ و بسياري از آيات و روايات معصومين (ع) که مجال ذکر آنها نيست همگي نشان از جايگاه محوري عقل در انديشه و سلوک آدمي دارند، مرحوم شيخ کليني معروف به ثقةالاسلام کليني (درگذشته 329ق)، از محدثان مشهور شيعه عالم و محدث قرن چهارم که اصول کافي را به درخواست يکي از دوستانش در ارشاد شيعيان و نجات آنان از افتادن در تفکرات انحرافي نوشت تنها راه رستگاري را چنگ زدن به ريسمان عقل ميداند و آن را قطب ميخواند که حجت در تکليف بر مدار آن است و براساس آن ثواب و عقاب معني مييابد.
باري مبناي پذيرش شريعت در حوزه نظري و عملي عقل است.
ما با عقلمان به وجود حضرت باريتعالي ايمان داريم و او را عبادت ميکنيم و شريعت را ميپذيرم و ملاکات تمييز خوب و بد را عقل ميدانيم بنابراين چه نيکوست با راهبرد عقلاني در پرتو دين امور خود را برنامهريزي کنیم و سامان دهيم و بپذيريم که بسياري ازگزارههاي ديني عقلاني هستند.
امروز استفاده از تجربه خردمندان و عقلاء در تنظيم امور و حل و فصل مسائل از مصاديق روشن عقلگرائي به حساب ميآيد امام رضا(ع) که امروز مصادف با واقعه جانگداز شهادت اوست در يکي از احاديث خود برايند عقل و دين و علم و ايمان را ترسيم نمودهاند که ميتواند چراغ راه هر انديشمند و نظام اجتماعي باشد و معطوف به اين کارکرد روش عقلاني را در فهم دين وساخت نظام اجتماعي نهادينه نمايد امام رضا (ع) فرمودهاند:
«لا يتِمُّ عَقْلُ امْرِء مُسْلِم حَتّى تَکُونَ فيهِ عَشْرُ خِصال: أَلْخَيرُ مِنْهُ مَأمُولٌ. وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ. يسْتَکْثِرُ قَليلَ الْخَيرِ مِنْ غَيرِهِ، وَ يسْتَقِلُّ کَثيرَ الْخَيرِ مِنْ نَفْسِهِ. لا يسْأَمُ مِنْ طَلَبِ الْحَوائِجِ إِلَيهِ، وَ لا يمَلُّ مِنْ طَلَبِ الْعِلْمِ طُولَ دَهْرِهِ. أَلْفَقْرُ فِىالله أَحَبُّ إِلَيهِ مِنَ الْغِنى. وَ الذُّلُّ فىِالله أَحَبُّ إِلَيهِ مِنَ الْعِزِّ فى عَدُوِّهِ. وَ الْخُمُولُ أَشْهى إِلَيهِ مِنَ الشُّهْرَهِ.
ثُمَّ قالَ عليهالسلام: أَلْعاشِرَهُ وَ مَا الْعاشِرَهُ؟ قيلَ لَهُ: ما هِىَ؟ قالَ عليهالسلام: لا يرى أَحَدًا إِلاّ قالَ: هُوَ خَيرٌ مِنّى وَ أَتْقي». (تحفالعقول، ص443)
عقل شخص مسلمان تمام نيست، مگر اين که ده خصلت را دارا باشد.
1. از او اميد خير باشد.
2. مردم از بدى او در امان باشند.
3. خير اندک ديگرى را بسيار شمارد.
4. خير بسيار خود را اندک شمارد.
5. هرچه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود.
6. در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7. فقر در راه خدايش از توانگرى محبوبتر باشد.
8. خوارى در راه خدايش از عزّت با دشمنش محبوبتر باشد.
9. گمنامى را از پرنامى خواهانتر باشد.
10. سپس فرمود: دهمين و چيست دهمين؟ از آن حضرت سؤال شد: چيست؟ فرمود: احدى را ننگرد جز اين که بگويد او از من بهتر و پرهيزکارتر است.
اهتمام به اين حديث و صدها روايت ديگر به غايت حاجت امروز جامعه ماست تا در همه عرصههاي تربيتي، آموزشي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي و ارتباطات بينالمللي، حقيقت و گوهر ارزشمند عقل و عقلانيت اجتماعي را پاس بداريم. عقلانيتي که به ما کمک کند مسير زندگي را پيدا کنيم و در اين مسير قدم برداريم. عقلانيت رفتار انسان را تنظيم، گامهاي انسان را استوار، قلب را مطمئن، اخلاق را نيکو ميکند.
والسلام.





